💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
هستی

post post post post post post post post


بارش زیبای برف ( امروز)




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 11 آذر 1393 ارسال نظر(2)

post

بعضی از آدمها پر از مفهوم هستند
پر از حس های خوبند
پر از حرف های نگفته ان
وقتی هم که نیستند باز هم هستند
یادشان . خاطرشان . حس های خوبشان




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393 ارسال نظر(0)

لنگه کفش

پیرمردی سوار بر قطار به مسافرت میرفت به علت بی توجهی یک لنگ کفش ورزشی وی از پنجره قطار بیرون افتاد مسافران دیگر برای پیرمرد تاسف می خوردند ولی پیرمرد بی درنگ لنگه دیگر کفشش را هم بیرون انداخت همه تعجب کردند.... پیرمرد گفت: یک لنگه کفش نو برایم بی مصرف می شود ولی اگر کسی یک جفت کفش نو بیابد . چقدر خوشحال خواهد شد.... نتیجه داستان :ببخشید و لبخند بزنید تا بتوانید راحت تر فراموش کنید




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393 ارسال نظر(0)

کوچه لیلا

یک شبی مجنون نمازش را شکست

بی وضو در کوچه لیلا نشست

عشق آن شب مست مستش کرده بود

فارغ از جام الستش کرده بود

سجده ای زد بر لب درگاه او پرز لیلا شد دل پر آه او

گفت یارب از چه خوارم کرده ای

برصلیب عشق خوارم کرده ای

جام لیلا رابه دستم داده ای

وندر این بازی شکستم داده ای

نشترعشقش به جانم می زنی دردم از لیلاست آنم ،می زنی

خسته ام زین عشق ، دل خونم مکن

من که مجنونم تومجنونم مکن

مرد این بازیچه ،دیگر نیستم این تو لیلای تو.........من نیستم

دل مجنون دیکر از عشق زمینی قطع امید میکند وخالصانه پروردگار مهربانش را که منتظر اوست می خواند که در حدیث آمده است اگر بنده می دانست که خدا چقدر اورا دوست می دارد وعاشقش است از شوق او هر دم جان می داد

گفت: ای دیوانه لیلایت منم در رگ وپیدا وپنهانت منم

سال ها با جور لیلا ساختی من کنارت بودم ونشناختی؟

عشق لیلا در دلت انداختم صد قمار عشق ،یک جا باختم

کردمت آواره ی صحرا نشد. گفتم عاقل می شوی اما نشد

سوختم درحسرت یک یاربت، غیر لیلا بر نیامد ازلبت

روزوشب اورا صداکردی ولی

دیدم امشب بامنی گفتم بلی

مطمئن بودم به من سر میزنی، در حریم خانه ام در میزنی

درنهایت لیلی از راه می رسد وخداوند بامجنون حسن ختام می کند.

حال این لیلا که خوارت کرده بود درس عشقش بیقرارت کرده بود

مردراهش باش تا شاهت کنم صد چو لیلاکشته راهت کنم




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 10 آذر 1393 ارسال نظر(2)

post

64965217719713539765.jpg




نویسنده : gandomake تاریخ : شنبه 08 آذر 1393 ارسال نظر(0)

post
یا خیرالرازقین
 


روزی حضرت سلیمان (ع )،

نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه سبوسی

 حمل می کرد .

در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد

 مورچه به داخل دهان او وارد شد ،

 سلیمان مدتی به فکر فرو رفت ناگاه دید

آن قورباغه سرش را از آب بیرون آورد

 مورچه از دهان او بیرون آمد،

 سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت

او را پرسید. مورچه گفت : " ای پیامبر خدا در قعر این دریا

سنگی تو خالی وجود دارد و کرمی در درون آن زندگی می کند .

خداوند آن را در آنجا آفرید او نمی تواند از آنجا خارج شود

و من روزی او را حمل می کنم . خداوند این قورباغه را مامور کرده 

مرا درون آب دریا به سوی آن کرم ببرد

و من خود را به آن کرم می رسانم و دانه را نزد او می گذارم  

و سپس باز می گردم 




نویسنده : gandomake تاریخ : چهارشنبه 05 آذر 1393 ارسال نظر(0)

جهالت تا کجا.....؟ خدا کجاست؟؟

 

  جهالت کاری کرد که  پیرزن ایرانی گاو خود را بفروشد تا مشرف مکه شود،   

  تا عرب از شتر به لامبور گینی و از چادر به برج برسد  

                        و مردم ما سعادت را دو دستی به اعراب تقدیم کنند

                                                   که شاید سعادت خود در دنیای دیگر یابند. 

 آیا می دانید خدا کجاست؟.........

 

                              

خدا در قلب مادریست که برای مداوای فرزندش کلیه اش را می فروشد

و خدا در قلب کودکیست که در همسایگی حاجی از فقر ناله می کند و

حاجی در بین عربها به دنبال خدا می گردد.

 




نویسنده : gandomake تاریخ : چهارشنبه 05 آذر 1393 ارسال نظر(0)

post

چند نفر میرن دزدی.صاحبخونه میآد همه می رن تو گونی

صاحبخونه لگد می زنه به یکی از گونی ها یارو صدای نون خشکه درمیاره!

به یکی دیگه میزنه طرف صدای گردو درمیاره!

به کی دیگه میزنه صدا نمیده دوباره میزنه صدا نمیده

ایندفعه محکم میزنه به گونی، یارو میاد بیرون میگه نمی فهمی آرده آرد! :lol: :lol:




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393 ارسال نظر(0)

post




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393 ارسال نظر(0)

این روزها
 


گفتن دوستت دارم !
آنـقدر ساده است که می شود آن را
از هر رهگذری شنید
اما فهمش
یکی از سخت ترین کارِهای دنیاست
سخت است اما زیبا !
زیباست
برای اطمینانِ خاطر یک عمر زندگی
تا بفهمی و بفهمانی ...
هر دوره گردی "لیلی" نیست
هر رهگذری "مجنون "
و تو شریک زندگی هرکسی نخواهی شد !
_تا بفهمی و بفهمانی ...
اگر کسی آمد و هم‌نشینت شد
در چشمانش باید
ردِ آسمان، ردِ خدا باشد
و باید برایش
از "من" گذشت
تـا به "ما" رسید ...




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 04 آذر 1393 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هستی مي باشد.