💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
هستی

post post post post post post post post


خواستگارهای کوهی

دختر تنها ! از تنهایی خسته شده بود از طرفی دوست داشت هر چه زودتر

ازدوج کنه برای همین از دوستش خواست راهنمایی اش کنه 

دوستش میگه : من هم تنهام ، بیا با هم بریم کوه ، چون شنیدم

خیلی از مردهای آماده ازدواج و تنها برای پیدا کردن زن میرن کوه ...

اون دو تا میرن کوه 

و ح

در بالای یه صخره کوه 

جایی که اون دو تا هیچ کسی رو نمی بینن 

تصمیم می گیرن داد بزنن 

حرف دلشون رو به کوه بگن :

- با من ازدواج می کنی ؟

.

.

.

.

و بعدش شنیدن

…… ﺑـــــــــــــــــــﺎ ﻣـــــــــــــــــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــــﯿﮑﻨـــــــــــــﯽ؟

ﺑــــــﺎ ﻣــــــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــــــﯿﮑﻨـــــــــــﯽ؟

ﺑـــﺎ ﻣــــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣــــﯿﮑﻨـــــــﯼ؟

ﺑـﺎ ﻣــــﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣـــﯿﮑﻨــ

ﺑﺎ ﻣﻦ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﻣﯿﮑﻨﯽ؟ 

 یه نگاهی به هم انداختند 

لپ هاشون گل انداخته بود چون ﺁﻣﺎﺩﮔﯽ پذیرفتن ﺍﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﻭ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻢ

در حالی که از صخره پایین می اومدن گفتند نه ما می خواهیم درس بخونیم ....




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393 ارسال نظر(0)

منطق ماشین دودی!!

 

یکی از دوستان ما که مرد نکته سنجی است، یک تعبیر بسیار لطیف داشت

که اسمش را گذاشته بود: « منطق ماشین دودی». می گفتیم منطق ماشین

دودی چیست؟ می گفت من یک درسی را از قدیم آموخته ام و جامعه را روی منطق

ماشین دودی می شناسم.

وقتی بچه بودم، منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن وقتها قطار راه آهن

به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران-شاه عبدالعظیم بود. من می دیدم که

قطار وقتی در ایستگاه بود، بچه ها دورش جمع می شوند و آن را تماشا می کنند

و به زبان حال می گویند: « ببین چه موجود عجیبی است!» معلوم بود که یک احترام

و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود، با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام

و اعجاب به او نگاه می کردند تا کم کم ساعت حرکت قطار می رسید و قطار راه می افتاد.

همین که راه می افتاد، بچه ها می دویدند، سنگ بر می داشتند و قطار را مورد حمله قرار

می دادند. من تعجب می کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد، چرا وقتی که ایستاده یک ر

یگ کوچک هم به آن نمی زنند و اگر باید برایش اعجاب قائل بود، اعجاب بیشتر در وقتی است

که حرکت می کند.این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم.

دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است،

مورد احترام است. تا ساکت است، مورد تعظیم و تجلیل است. اما همین که به راه افتاد و یک

قدم برداشت، نه تنها کسی کمکش نمی کند، بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می شود

و این نشانه یک جامعه مرده است. ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که

متکلم هستند نه ساکت؛ متحرکند نه ساکن؛ باخبرترند نه بی خبرتر».




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 24 تیر 1393 ارسال نظر(1)

post
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﺧﺎﻧﻮﻣﯽ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ،
ﺩﺭ ﻧﺎﻣﻪ ﺍﯼ ﻧﻮﺷﺖ : ﻣﻦ این ﺧﻮﻧﻪ را ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺗﺮﮎ ﮐﺮﺩﻡ ﻭ
ﺩﯾﮕﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﻧﯿﺴﺘﻢ ﺑﺎﺗﻮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻨﻢ ...
ﻧﺎﻣﻪ ﺭﻭ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﻭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻓﺖ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺘﺨﻮﺍﺏ ﻗﺎﯾﻢ
ﺷﺪ ﮐﻪ ﻋﮑﺲ ﺍﻟﻌﻤﻞ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﺭﻭ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺒﯿﻨﻪ 
ﺷﻮﻫﺮ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺳﺮﮐﺎﺭ ﺍﻭﻣﺪ ﻭ ﻭﺍﺭﺩ ﺍﺗﺎﻕ ﺧﻮﺍﺏ ﺷﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺶ
ﺑﻪ ﮐﺎﻏﺬ ﺭﻭﯼ ﻣﯿﺰ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﺎﻣﻪ ﻫﻤﺴﺮﺵ ﺭﻭ ﺧﻮﻧﺪ وپﺲ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﻧﺎﻣﻪ ﺑﺎ ﺧﻮﻧﺴﺮﺩﯼ تمام ﺭﻭﯼ 
کاغذ زنش چیزی نوشت و در همین ﺣﯿﻦ ﺯﻧﮓ ﻣﻮﺑﺎﯾﻞ ﺷﻮﻫﺮ ﺑﺼﺪﺍ ﺩﺭ آمد ﻭ ﺷﻮﻫﺮ ﺟﻮﺍﺏ داد
ﺳﻼﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ، ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﻟﺒﺎﺳﺎﻡ ر ﻭ ﻋﻮﺽ میﮐﻨﻢ ﻭ ﻣﯿﺎﻡ، ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ
ﻓﺪﺍﺕ ﺷﻢ
ﺧﺪﺍﺭﻭ ﺷﮑﺮ ﺍﯾﻦ ﻋﻔﺮﯾﺘﻪ، ﺯﻧﻢ هم ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﻫﻤﯿﺸﻪ
ﮔﻮﺭﺵ ر ﻭ ﮔﻢ ﮐﺮﺩﻩ، ﺍﻧﺸﺎﻟﻠﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﺭﯾﺨﺘﺶر ﻭ ﻧﺒﯿﻨﻢ
ﺍﺻﻸ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﻢ ﺑﺎ ﺍﻭﻥ ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺑﻮﺩ،،، ﮐﺎﺵ ﻗﺒﻞ
ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺭﯾﺨﺖ ﻣﮑﺮﻭﻫﺶ رﻭ ﻣﯿﺪﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﺗﻮ ﺁﺷﻨﺎ ﻣﯿﺸﺪﻡ ﺍﻟﻬﯽ ﮐﻪ
ﻗﺮﺑﻮﻥ ﺍﻭﻥ ﺭﻭﯼ ﻣﺎﻫﺖ ﺑﺮﻡ، ﻋﺰﯾﺰ ﺩﻟﻢ ﻣﻨﺘﻈﺮﻡ ﺑﺎﺵ ﻣﻦ ﺗﺎ ﻧﯿﻢ
ﺳﺎﻋﺖ ﺩﯾﮕﻪ ﭘﯿﺸﺘﻢ
ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﺭﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﺩﺍﺷﺖ ﺯﯾﺮﻟﺐ ﺁﻭﺍﺯ ﻣﯿﺨﻮﻧﺪ ﺍﺯ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﺭﺝ ﺷﺪ
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻋﺼﺒﺎﻧﯿﺖ ﻭ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﺩق ﻣﯿﮑﺮﺩ ﻭ ﭘﺮﭘﺮ
ﻣﯿﺸﺪ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺧﺮﻭﺝ ﺷﻮﻫﺮﺵ، ﺍﺯ ﺯﯾﺮ ﺗﺨﺖ ﺧﻮﺍﺏ ﺍﻭﻣﺪ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﻭ
ﺭﻓﺖ ﺑﺒﯿﻨﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﭼﯽ ﺭﻭﯼ ﮐﺎﻏﺬش ﻧﻮﺷﺘﻪ .
ﺩﯾﺪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﻧﻮﺷﺘﻪ،،؛
ﺧﻨﮕﻮﻝ ﺩﯾﻮﻭﻧﻪ ﮐﻒ ﭘﺎﯼ ﭼﭙﺖ از زیر تخت ﻣﻌﻠﻮﻡ ﺑﻮﺩ،،،
ﺁﺧﻪ « ﺁﯼ ﮐﯿﻮصفر » ﻻﺍﻗﻞ ﺧﻮﺏ ﺧﻮﺩﺕ ر ﻭ ﺍﺳﺘﺘﺎﺭ ﻣﯿﮑﺮﺩﯼ، ﻣﻦ ﻣﯿﺮﻡ ﻧﻮﻥ
                                                             
                                                                ﺑﮕﯿﺮﻡ ﻭ ﺑﺮﮔﺮﺩﻡ                                                                 
 



نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 09 تیر 1393 ارسال نظر(0)

post

گفت: احوال ات چطور است؟

گفتم اش: عالی است

مثل حال گل!

حال گل در چنگ چنگیز مغول!

 

 قیصر امین پور




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 26 خرداد 1393 ارسال نظر(1)

حلقه ی زر

دخترک خنده کنان گفت: که چیست راز این حلقه زر؟

راز این حلقه که انگشت مرا این چنین تنگ گرفته است به بر

راز این حلقه که در چهره ی او این همه تابش و رخشندگی است

مرد حیران شد و گفت : حلقه ی خوشبختی است ، حلقه ی زندگی است

همه گفتند: مبارک باشد

دخترک گفت : دریغا که مرا باز در معنی آن شک باشد

سالها رفت وشبی زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر

دید در نقش فروزنده او روز هایی که به امید وفای شوهر به هدر رفته ، هدر

زن پریشان شد و نالید که وای وای این حلقه که در چهره او باز تابش و رخشندگی است

حلقه برد گی و بند گی است

فروغ فرخزاد




نویسنده : gandomake تاریخ : یکشنبه 25 خرداد 1393 ارسال نظر(2)

مرا دریاب

من آن گنجشک بیمارم

و می دانی از اعجاز نگاه تو

امید عافیت دارم

دلم را با امید و شور و سر مستی

به طوق رحمتت بستم

همینجا در کنار سفره گسترده ات هستم

مرا همسفره با شأن پرستو کن

ولی اصلی ترین حرف دلم این است

که این گنجشک زخمی را

خداوندا پرستو کن...

به کوچیدن نیاز مبرمی دارم

من از پرواز در اوج تو درک مبهمی دارم

خداوندا...

مرا دریاب...!!




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 20 خرداد 1393 ارسال نظر(1)

بانو

دیگر؛

بانوی هیچ قصه ای

نخواهم شد؛

که این بانو خود

قصه بسیار دارد...!!!




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 20 خرداد 1393 ارسال نظر(0)

پدرم

پدرم لبخندی است در چارچوب قاب

پدرم خوابی شیرین است که هر لحظه

انتظار دیدنش را می کشم

پدرم نوازش اشک است در پهنه صورتم....

پدرم خاطره است.

پدرم خاطره شد......

پدرم داستانی است حماسی که در ذهن نا آرامم

بارها و بارها مرور می شود.

پدرم ترانه ایست امید بخش که در گوش جانم

بارها زمزمه می شود.

پدرم قطعه ایست غمگین که در فراق، سروده شده

پدرم تکیه گاه آرزوهای من است.

پدرم یاد است.....

پدرم یاد خاطره های شیرین است.

برای شادی روح پدر های آسمانی صلوات

 




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ارسال نظر(1)

پشت سر پدر

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین

می بینی چقدر آهسته میره، میفهمی پیر شده!

وقتی داره صورتش را اصلاح می کنه و دستش میلرزه

میفهمی پیر شده!

وقتی بعد غذا یک مشت دارو می خوره،

میفهمی چقدر درد داره ولی هیچی نمیگه....

و وقتی می فهمی نصف موهای سفیدش به خاطر

غصه های تو هستش دلت می خواد بمیری

آرزوی سلامتی و طول عمر برای همه پدران دوست داشتنی و

طلب آمرزش و رحمت برای همه پدرانی که در بین ما نیستند.......  




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 ارسال نظر(0)

خیلی وقت ها در زندگی ......
خیلی وقت ها در زندگی 
به خاطر شرایطی که پیش می آید،
مچاله و کثیف می شویم،
احساس می کنیم بی ارزش شدیم.
اما اصلا مهم نیست که چه اتفاقی افتاده 
و چه اتفاقی خواهد افتاد!!!
شما هرگر ارزش خود را از دست نخواهید داد؛
کثیف یا تمیز، مچاله یا تا خورده،
هنوز برای کسانی که شما را دوست دارند
ارزشمند هستید.

 




نویسنده : gandomake تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هستی مي باشد.