💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
هستی

post post post post post post post post


چند لحظه انرژی مثبت
 
مهربان باش


مردم اغلب بی انصاف، بی منطق و خود محورند، ولی آنان را ببخش.

اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند، ولی مهربان باش.

اگر موفق باشی دوستان دروغین و دشمنان حقیقی خواهی یافت، ولی موفق باش.

اگر شریف و درستکار باشی فریبت می دهند، ولی شریف و درستکار باش.

آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند، ولی سازنده باش.

اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت می کنند، ولی شادمان باش.

نیکی های درونت را فراموش می کنند، ولی نیکوکار باش.

بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

و در نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان تو و مردم.
 



نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 02 شهریور 1394 ارسال نظر(3)

post
 
خانه ی دوست کجاست؟
در فلق بود که پرسید سوار
اسمان مکثی کرد
رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید
وبه انگشت نشان داد سپیداری و گفت
نرسیده به درخت
کوچه باغی است که از خواب خدا سبز از تر است
ودر آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت ابی است
می روی تا ته آن کوچه که از پشت بلوغ ،سربه در می ارد
پس به سمت گل تنهایی می پیچی
دو قدم مانده به گل
پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی
وترا ترسی شفاف فرا می گیرد
در صمیمیت سیال فضا، خش خشی می شنوی
کودکی می بینی
رفته از کاج بلندی بالا،جوجه بردارد از لانه ی نور
واز او می پرسی
خانه ی دوست کجاست؟
 



نویسنده : gandomake تاریخ : یکشنبه 01 شهریور 1394 ارسال نظر(1)

post

 

 

 

وقتی گریبان عدم با دست خلقت می درید

وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل می آفرید

وقتی زمین ناز تو را در آسمانها می کشید

وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم می چشید

 

من عاشق چشمت شدم ، نه عقل بود و نه دلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن دنیا همان یک لحظه بود

آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

 

وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو ، نه آتشی و نه گِلی

چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی

 

من عاشق چشمت شدم شاید کمی هم بیشتر

چیز ر آنسوی یقین شاید کمی هم کیش تر

آغاز و ختم ماجرا لمس تماشای تو بود

دیگر فقط تصویر من در مردمکهای تو بود

 

من عاشق چشمت شدم...

 

 

شاعر: دکتر افشین یداللهی




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 ارسال نظر(1)

post

کدوم خواستن ، کدوم جون ، کدوم عشق

شاید خیلی از این حرفا دروغه


تا وقتی با همیم از عشق می گیم

نباشیم قولمون حتی دروغه


از این عشقایی که زنجیر میشه

هوس هایی که دامن گیر میشه


میترسم چون دلم بی اعتماده

به احساسی که بی تاثیر میشه


نه اینکه عاشقی حال خوشی نیس

نه اینکه زندگی بی عشق میشه


فقط کاش بین این حسای مبهم

بفهمم آخرش چی عشق میشه ؟!


مث حرفی که نگاهی نمیگفته و میگفته

اتفاقیه که که گاهی نمیفته و میفته


حس یخ زدن تو آتیش حال سوختن تو سرما 

تو بیداری یه خیاله یه حقیقته تو رویا


تو فکر عشق نیستیم و پیداش میشه

ولی وقتی که باید باشه میره


به حال و روز ما کاری نداره

همیشه یا براش زوده یا دیره ...



شاعر : افشین یداللهی




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 ارسال نظر(1)

post


از کفر من تا دین تو ، راهی به جز تردید نیست !

دلخوش به فانوسم مکن ، اینجا مگر خورشید نیست ؟...


با حس ویرانی بیا ... تا بشکند دیوار من

چیزی نگفتن بهتر است ، تکرار طوطی وار من


بی جستجو ایمان ما از جنس عادت می شود

 

حتی عبادت بی عمل وهم سعادت می شود


 

با عشق آنسوی خطر ، جایی برای ترس نیست

در انتهای موعظه ... دیگر مجال درس نیست


کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود

چیزی شبیه معجزه ... با عشق ممکن می شود


شاعر : افشین یداللهی

دکلمه : شیلا خداداد




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 ارسال نظر(2)

post

گاهی مسیر جاده به بن بست می رود                     

گاهی تمام حادثه از دست می رود

گاهی همان کسی که دم از عقل میزند                    

در راه هوشیاری خود مست می رود

گاهی غریبه ای که به سختی به دل نشست     

وقتی که قلب خون شده بشکست می رود

اول اگرچه با سخن از عشق آمده                          

آخر خلاف آنچه که گفته است می رود

گاه یکسی نشسته که غوغا به پا کند                       

وقتی غبار معرکه بنشست می رود

اینجا یکی برای خودش حکم می دهد                      

آن دیگری همیشه به پیوست می رود

وای از غرور تازه به دوران رسیده ای                           

وقتی میان طایفه ای پست می رود

هرجند مضحک است و پر از خنده های تلخ                 

بر ما هرآنچه لایقمان هست می رود

این لحظه ها که قیمت قد کمان ماست               

تیریست بی نشانه که از شصت می رود

بیراهه ها به مقصد خود ساده می رسند                    

اما مسیر جاده به بن بست می رود

افشین یداللهی




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 19 مرداد 1394 ارسال نظر(3)

post

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565183_426.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565184_498.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565185_301.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565186_449.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565187_995.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565188_451.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565189_820.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565190_748.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565191_368.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565192_247.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565193_527.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565194_983.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565195_210.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565196_665.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565197_712.jpg

 

http://mj4.persianfun.info/img/94/4/Romantic1/565198_685.jpg




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 16 تیر 1394 ارسال نظر(1)

post


 


.. همه چیز بستگی به حال و هوای دلت دارد

اگر حال دلت خوب باشد؛

هوا آنقدرا هم آلوده نیست؛
از پس اجاره خانه هم می شود برآمد؛
و بیماری کودکت کمتر آزارت می دهد و با یک دعا، ته دلت قرص می شود وآرام می گیری؛

اگر حال دلت خوب باشد،

فکر پریشانی طوفان دیشب آزارت نمی دهد و به بارش دل انگیز بعد از آن فکر می کنی،

حال دلت که خوب باشد

آدمها همه شان دوست داشتنی اند و بدون منت می توانی ببخشی ...
حتی چراغ قرمز هم برایت مکثی دوست داشتنی می شود که لحظه ای پا از روی پدال برداری و بتوانی فکر کنی به امروزت، که با دیروزت چقدر فرق داشتی؟!

حال دلت که خوب باشد ...

می شوی همبازی بچه ها؛ برای عزیزانت همیشه وقت داری و یک دنیا مهربانی در چهره ات نهفته است؛
و چقدر لذت دارد که آدم حال دلش خوب باشد ..

الهی که حال دلتون خوب باشه ...




نویسنده : gandomake تاریخ : شنبه 13 تیر 1394 ارسال نظر(1)

قابل تآمل
  ﺩﺭ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺷﻬﺮﻫﺎﯼ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩﯼ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ ﺍﺣﻀﺎﺭ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﺩﺯﺩﯾﺪﻥ ﻧﺎﻥ ..!
ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﺶ ﺍﻋﺘﺮﺍﻑ ﮐﺮﺩ ﻭﻟﯽ ﮐﺎﺭ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﻭ ﺍﯾﻨﮕﻮﻧﻪ ﺗﻮﺟﯿﻪ ﮐﺮﺩ: ﺧﯿﻠﯽ ﮔﺮﺳﻨﻪ
ﺑﻮﺩﻡ ﻭ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺑﻮﺩ ﺑﻤﯿﺮﻡ ..!
ﻗﺎﺿﯽ ﮔﻔﺖ: ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺕ ﻣﯿﺪﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺯﺩ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﻦ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﺧﻮﺍﻫﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ
ﻣﯿﺪﺍﻧﻢ ﮐﻪ ﺗﻮﺍﻥ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺁﻧﺮﺍ ﻧﺪﺍﺭﯼ , ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺧﺎﻃﺮ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺗﻮ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ..!
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﻤﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﻭ ﺩﯾﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻗﺎﺿﯽ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺍﺯ ﺟﯿﺐ ﺧﻮﺩ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ﻭ
ﺩﺭﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﺑﺖ ﺣﮑﻢ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺷﻮﺩ ..! ﺳﭙﺲ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩ ﻭ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩ ﺑﻪ ﮐﺴﺎﻧﯽ
ﮐﻪ ﺣﺎﺿﺮ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: ﻫﻤﻪ ﺷﻤﺎ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻫﺴﺘﯿﺪ ﻭ ﺑﺎﯾﺴﺘﯽ ﺩﻩ ﺩﻻﺭ ﺟﺮﯾﻤﻪ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﮐﻨﯿﺪ
ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﺷﻬﺮﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﺪ ﮐﻪ ﻓﻘﯿﺮﯼ ﻣﺠﺒﻮﺭ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﯾﮏ ﻧﺎﻥ ﺩﺯﺩﯼ ﮐﻨﺪ ..!
ﺩﺭ ﺍﻭﻥ ﺟﻠﺴﻪ ﺩﺍﺩﮔﺎﻩ 480 ﺩﻻﺭ ﺟﻤﻊ ﺷﺪ ،ﻗﺎﺿﯽ ﺁﻧﺮﺍ ﺑﻪ ﭘﯿﺮﻣﺮﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪ ..!



نویسنده : gandomake تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 ارسال نظر(0)

post

فـرض کن حضـرت مهـدی به تو ظاهر گردد

ظاهرت هست چنـانی که خجـالت نکشی؟؟

باطـنت هست پسنـدیده ی صـاحب نظـری؟؟

خانه ات لایق او هست که مهمـان گردد؟؟

لقـمه ات در خور او هست که نـزدش ببـری؟؟

پول بی شبـهه و سـالـم از همه داراییـت

داری آنقـدر که یک هـدیه بـرایش بـخـری؟؟

حاضـری گوشی همـراه تو را چک کند

با چنیـن شـرطی که در حـافـظه دستی نبـری؟؟

واقـفی بر عمـل خویـش تو بیـش از دیـگران 

می تـوان گفت تو را شیـعه ی اثنـا عشـری؟؟

مـن به آمـار زمیـنی مـشکوکـم، اگر ایـن سـطح پـر از آدم هاست،

پـس چـرا مهـدی زهـرا تنهـاست؟؟؟؟گریهمردد




نویسنده : gandomake تاریخ : دوشنبه 08 تیر 1394 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هستی مي باشد.