💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
هستی

post post post post post post post post


چه وقت زنان خدا را شکر میکنند؟

چه وقت زنان خدا را شکر می کنند؟
 
زن رو به خدا کرد و گفت: چرا باید دیه ما نصف مردها باشد؟
 
خداوند مهربانانه فرمود: عزیز من ! اگر تو را بكشند، به شوهرت
 
شصت میلیون می رسد، ولی اگر او را بکشند تو صاحب صد و بیست میلیون می شوی !!!
 
زن خندید و گفت: خد
ایا حکمتت را شکر




نویسنده : gandomake تاریخ : شنبه 01 مهر 1391 ارسال نظر(0)

اس ام اس خنده دار

اس ام اس های خنده دار جدید جوک مهر
 

  •  

راننده میگه:بابا دیونم کرده میگه چپ کن بخندیم!
غضنفر در گوش راننده پچ پچ میکرده.میگن چی میگه
؟
.
.
.
چیز چیست ؟
کلمه ایست شگفت انگیز در زبان فارسی که میتواند جایگزین تمـــام کلمات دیگر شود ؛
زمانی که طرف کم می آورد از آن کلمه در جمله اش استفاده میکند ؛
به مثال های زیر توجه کنید :
چیز اینو کجا گذاشتی ؟
خواستم خدایی نکرده یه وخ چیز نشه …
برو پیش فلانی چیز کن !
.
.
.
بدون زشتی، زیبایی معنی نداره
بدون نفهمی، فرزانگی معنی نداره
میبینی؟ دنیا به تو احتیاج داره !

.

.

.

پلیسه به یارو میگه :

گواهینامه داری؟

میگه :

بزار داشبورد رو ببینم شانس بیاری که داشته باشم ، کارت راه بیفته !

.

.

.

دستم خورد اینترنت اکسپلورر باز شد اومدم ببندمش

زد رو شونم گف میبندی ؟

اصن تو چشاش اشک جم شده بوود

گفتم نه بابا میخاستم مینمایزت کنم

گفت مرسی و رفت !

.
.
.
یه بار با بابام دعوام شد،
ولی چون امکانات نداشتم نتونستم خواننده بشم بیخیال شدم آشتی کردم …
.
.
.
یکی از آرزوهام اینه که خواننده نشم ؛ این روزا خواننده نشدن خیلی سخته …
.
.
.
یه روز میخواستم تریپ اعصبانیت و پولداری بردارم
گوشیمو پرت کردم رو مبل ، لامصب کمونه کرد کم مونده بود بیوفته زمین !
قلبم اومد تو حلقم !
.
.
.
۹۰% وقت درس خوندن من هنگام نیگا کردن به این که
“چقد مونده جزوه تموم شه” تلف میشه…
.
.
.
یکی از علائم بیماری سادیسم اینه که میگی:
“میشه یه چیزی بپرسم”
بعد که طرف گفت چی و اینا !؟
میگی:”هیچی بیخیال” !
.
.
.
یکی مسیج داده :
من عاشقتم !!
منم گفتم بزن قدش !!
گفت : یعنی تو هم منو دوست داری ؟
گفتم : نه دیگه،الان جفتمون منو دوست داریم ..!
.
.
.
بچه که به دنیا میاد
بابا مامانش  ۱۲ ماه کلی زحمت میکشن و خرج میکنن که بچه بتونه راه بره و حرف بزنه،
۱۲ ماه دوم کلی حرص میخورن که بچه خفه شو ! بشین !
.
.
.
اسم آیدیش رو گذاشته “جوجه طلایی” ازش میپرسم چند سالته ؟ میگه ۳۸ …
خداییش شما بگین آخه این جوجه طلاییه یا شتر مرغ بالغ ؟؟؟
.
.
.
ولی خدایی بیایم ظاهربین نباشیم !!!
بعضیا ممکنه در ظاهر بیشعور به نظر بیان اما،
وقتی باهاشون میگردیم و بیشتر میشناسیمشون می بینیم که باطنن هم بیشعورن …
.
.
.
من توی هفت آسمون یه ستاره داشتم ،
راه شیری رو که می خواستن احداث کنن افتاد تو طرح …
هیچی دیگه الان هم در خدمت شماییم !
.
.
.
دوست دارم یه دفه که دارم پول از عابربانک برمیدارم
و مردمی که پشت سرم واستادن و موقع کار من سرشون تو مانیتوره ،
یهویی برگردم پشت و با هیجان بگم : ایول ! دیـدیـن ؟؟؟ عـــجــب گلی زد !
.
.
.
یه همسایه داریم اسمش “غلامِ” ، اونقدری که اون اصرار داره بهش بگن “شاغلام”،
الکس فرگوسن اصرار نداره بهش بگن “سِر الکس” !!
.
.
.
خارجیا با مخفف کردن Short message send به sms خواستن به دنیا بگن که خیلی تنبلن،
ولی ما با مخفف کردن sms به s جای بحث نذاشتیم براشون . . !
.
.
.
اومدم یه فیلم دانلود کنم time داد که ۸ سال و ۶ ماه و ۲۱ ساعت دیگه دانلود تموم میشه !
من :|
لپ تاپ :|
ایرانسل خطاب به مبین نت :|
مخابرات :|
ایست بازرسی سر اتوبان بابایی :|
پسرم تو ۸ ساله آینده :|
زنم :|
.
.
.
یکی از بچه محلهای قدیمیمونو دیدم گفتم: حالت چطوره؟
گفت: چه حالی! گفتم: چرا؟ گفت: نامزدم بعد از ۴سال ولم کرد رفت!
گفتم: ای بابا اشکالی نداره ما هم یه شیشه سیر ترشی ۴ ساله داشتیم،
از دست مامانم افتاد زمین شیکست!!!
یعنی حال عجیبی بهش دست داد وقتی عشقشو با سیر ترشی مقایسه کردم !!
.
.
.
تو آدم بیکاری هستی در صورتیکه :
۱٫عضو فیــ ـس بوک باشی !!!
۲٫موبایل داشته باشی!
۴-وقتتو واسه خوندن این مطلب تلف میکنی !
۵- نفهمیدی تو این مطلب شماره ۳ وجود نداره ؟!!!
۷-الان چک کردی ببینی که شماره ۳ هست یا نه ؟!
۸- شماره ۶ کجاست ؟!!
۹-حالا لبخند می زنی !!!
۱۰- شماره ۱ کجاست ؟
۱۱-هه هه هه رفتی چک کنی ببینی شماره ۱ هست ؟
حالا خداییش فکر می کنی آدم بیکـــــــاری نیستی
؟!





نویسنده : gandomake تاریخ : شنبه 01 مهر 1391 ارسال نظر(0)

چطوری جوان بمانیم
چطوری جوون بمونیم؟
 
 
 
 
1-اعداد و ارقام غیر ضروری رو دوربنداز!
این اعداد شامل سن، قد و وزن میشه
بگذار دکترها راجع به این عددها نگران باشن
خوب واسه همینه که بهشون ویزیت می دی.
 
 
 
 
2 دوستهای شاد و خوش و خرم و سر حالت  رو برای خودت نگه دار!
آدمهای بی حس و حال تو رو هم بی حال می کنن
( اگه خودت جزو این دسته ای حواست باشه!)
 
 
 
 
3- دائم در حال یادگیری باش!
سعی کن بیشتر راجع به کامپوتر، کارهای دستی،باغبانی و
خلاصه هرچی که فکر می کنی یاد بگیری
هیچوقت نگذار مغزت بی کار بمونه
"مغز بیکار پاتوق شیطانه"
این شیطان هم اسمش آلزایمر ِ
 
 
 
 
4- از چیزهای ساده، لـــذت ببر
 
 
 
 
 
5- اغلب بخنـــــد، قهقهه های بلند و طولانی
اونقدر بخند که نفست بند بیاد
اگه دوستی داری که خیلی باهاش می خندی، پس خیلی باهاش وقت بگذرون
 
 
 
 
6- گاهی اوقات یه کم اشک بریز
سختی کشیدن هست، غمگین بودن هست اما ادامه بده
تنها کسی که تمام طول زندگیمون کنار ماست، خود ما هستیم
پس تا وقتی که زنده ایی زندگی کن
 
 
 
 
 
7- دور و اطرافت رو با آدمهاو چیزهایی پر کن که دوستشون داری
با د وستها و فامیل، با یادگاری هات، حیووون خونگی، موسیقی ، گل و گیاه و خلاصه هرچیزی
خوب حالا  خونه ات پناهگاه و محل آرامشت شد؟
بگو ببینم، رابطه ات با خدا چطوره؟
 
 
 
 
 
8- سلامتیت رو جشن بگیر و بهش اهمیت بده!
اگه سالمی، سعی کن این وضعیت رو حفظ کنی
اگه وضعت متغیره، سعی کن متعادلش کنی و حالت رو بهتر کنی
اگر هم فکر می کنی تنهایی از پسش بر نمی آیی،از یک نفر کمک بگیر
 
 
 
 
 
9- به سمت ناراحتی ها ت سفر نکن!
برو به یک مرکز خرید، برو به یه محله ی دیگه، حتی برو یه کشور دیگه
اما هیچ وقت جایی نرو که باعث سرافکندگی و احساس گناهت بشه
 
 
 
 
 
10- از هر فرصتی که داری استفاده کن و به همه کسانی که دوستشون داری، عشقت رو نشون بده
 
 
 
 







نویسنده : gandomake تاریخ : شنبه 01 مهر 1391 ارسال نظر(2)

چگونه یک زن رو خوشحال کنیم ؟

 
چگونه یک زن رو خوشحال کنیم؟
 
 
براي خوشحال کردن يک زن....
يک مرد فقط نياز دارد که اين موارد باشد :

1. يک دوست

2. يک همدم

3. يک عاشق

4. يک برادر

5. يک پدر

6. يک استاد

7. يک سرآشپز

8. يک الکتريسين

9. يک نجار

10. يک لوله کش

11. يک مکانيک

13. يک متخصص چيدمان داخلي منزل

15.. يک متخصص مد

16. يک روانشناس

17. يک دافع آفات

18. يک روانپزشک

19. يک شفا دهنده

20. يک شنونده خوب

21.. يک سازمان دهنده

22. يک پدر خوب

23. خيلي تميز

24. دلسوز

25. ورزشکار

26. گرم

27. مواظب

28. شجاع

29. باهوش

30. بانمک

31. خلاق

32. مهربان

33. قوي

34. فهميده

35. بردبار

36. محتاط

37. بلند همت

38. با استعداد

39. پر جرأت

40. مصمم

41. صادق

42. قابل اعتماد

43. پر حرارت

44. تعريف کردن مرتب از او

45. عشق ورزيدن به خريد

46. درستکار بودن

47. بسيار پولدار بودن

48. تنش ايجاد نکردن براي او

49. نگاه نکردن به بقيه دختران

و در همان حال، شما بايد :

50. توجه زيادي به او بکنيد، و انتظار کمتري براي خود داشته باشيد

51. زمان زيادي به او بدهيد، مخصوصاً زمان براي خودش

52. اجازه رفتن به مکانهاي زيادي را به او بدهيد، هيچگاه نگران نباشيد او کجا مي رود.

بسيار مهم است :

53. هيچگاه فراموش نکنيد :

* سالروز تولد
* سالروز ازدواج
* قرارهايي که او مي گذارد



چگونه يک مرد را خوشحال کنيم :


1. تنهاش بذاريد!!!!
همین.
 
 
-----------------------------------------------------------------------
 



نویسنده : gandomake تاریخ : شنبه 01 مهر 1391 ارسال نظر(0)

زیباترین قلب؟؟

روزی دختر جوانی وسط شهری ایستاده بود و ادعا می كرد كه زیباترین قلب را در تمام آن منطقه دارد ، جمعیت زیادی جمع شدند ، قلب او كاملاً سالم بود و هیچ خدشه ای بر آن وارد نشده بود ، پس همه تصدیق كردند كه قلب او به راستی زیباترین قلبی است كه تاكنون دیده اند . دختر جوان در كمال افتخار ، با صدایی بلندتر به تعریف از قلب خود پرداخت ، ناگهان پسر جوانی جلو جمعیت آمد و گفت : اما قلب تو به زیبایی قلب من نیست .دختر جوان و بقیه جمعیت به قلب پسر جوان نگاه كردند ، قلب او با قدرت تمام می تپید ، اما پر از زخم بود . قسمتهایی از قلب او برداشته شده و تكه هایی جایگزین آنها شده بود ، اما آنها به درستی جاهای خالی را پر نكرده بودند و گوشه هایی دندانه دندانه در قلب او دیده می شد . در بعضی نقاط شیارهای عمیقی وجود داشت كه هیچ تكه ای آنها را پر نكرده بود ، مردم با نگاهی خیره به او می نگریستند و با خود فكر می كردند كه این پسر جوان چطور ادعا می كند كه قلب زیباتری دارد .دختر جوان به قلب پسر جوان اشاره كرد و خندید و گفت : تو حتماً شوخی می كنی ... قلبت را با قلب من مقایسه كن ، قلب تو ، تنها مشتی زخم و خراش و بریدگی است . پسر جوان گفت : درست است قلب تو سالم به نظر می رسد ، اما من هرگز قلبم را با قلب تو عوض نمی كنم ، می دانی ، هر زخمی نشانگر انسانی است كه من عشقم را به او داده ام ، من بخشی از قلبم را جدا كرده ام و به او بخشیده ام ، گاهی او هم بخشی از قلب خود را به من داده است كه به جای آن تكه بخشیده شده قرار داده ام ، اما چون این دو عین هم نبوده اند گوشه هایی دندانه دندانه در قلبم دارم كه برایم عزیزند ، چرا كه یادآور عشق میان دو انسان هستند ، بعضی وقتها بخشی از قلبم را به كسانی بخشیده ام اما آنها چیزی از قلب خود به من نداده اند ، اینها همین شیارهای عمیق هستند ، گرچه درد آورند اما یادآور عشقی هستند كه داشته ام ، امیدوارم كه آنها هم روزی بازگردند و این شیارها عمیق را با قطعه ای كه من در انتظارش بوده ام ، پر كنند .پس حالا می بینی كه زیبایی واقعی چیست ؟دختر جوان بی هیچ سخنی ایستاد در حالی كه اشك از گونه هایش سرازیر می شد به سمت پسر جوان رفت ، از قلب جوان و سالم خود قطعه ای بیرون آورد و با دستهای لرزان به پسر جوان تقدیم كرد ، پسر جوان آن را گرفت و در قلبش جای داد و بخشی از قلب پیر و زخمی خود را به جای قلب دختر جوان گذاشت ، دختر جوان به قلبش نگاه كرد ، دیگر سالم نبود ، اما از همیشه زیباتر بود ، زیرا كه عشق از قلب پسر جوان به قلب او نفوذ كرده بود




نویسنده : gandomake تاریخ : پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 ارسال نظر(0)

وقتی یکی رو دوست دارید ...........
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


وقتی یکی را دوست دارید، حتی فکر کردن به او باعث شادی و آرامشتان می شود

وقتی یکی را دوست دارید، در کنار او که هستید، احساس امنیت می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، حتی با شنیدن صدایش، ضربان قلب خود را در سینه حس می کنید

وقتی یکی را دوست دارید، زمانی که در کنارش راه می روید احساس غرور می کنید


وقتی یکی را دوست دارید، تحمل دوری اش برایتان سخت و دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شادی اش برایتان زیباترین منظره دنیا و ناراحتی اش برایتان سنگین ترین غم دنیاست


وقتی یکی را دوست دارید، حتی تصور بدون او زیستن برایتان دشوار است

وقتی یکی را دوست دارید، شیرین ترین لحظات عمرتان لحظاتی است که با او گذرانده اید


وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید برای خوشحالی اش دست به هر کاری بزنید

وقتی یکی را دوست دارید، هر چیزی را که متعلق به اوست، دوست دارید


وقتی یکی را دوست دارید، در مواقعی که به بن بست می رسید، با صحبت کردن با او به آرامش می رسید

وقتی یکی را دوست دارید، برای دیدن مجددش لحظه شماری می کنید


وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید از خواسته های خود برای شادی او بگذرید

وقتی یکی را دوست دارید، به علایق او بیشتر از علایق خود اهمیت می دهید


وقتی یکی را دوست دارید، حاضرید به هر جایی بروید که فقط او در کنارتان باشد

وقتی یکی را دوست دارید، ناخود آگاه برایش احترام خاصی قائل هستید


وقتی یکی را دوست دارید، تحمل سختی ها برایتان آسان و دلخوشی های زندگیتان فراوان می شوند

وقتی یکی را دوست دارید، او برای شما زیباترین و بهترین خواهد بود اگرچه در واقع چنین نباشد


وقتی یکی را دوست دارید، به همه چیز امیدوارانه می نگرید و رسیدن به آرزوهایتان را آسان می شمارید

وقتی یکی را دوست دارید، با موفقیت و محبوبیت او شاد و احساس سربلندی می کنید


وقتی یکی را دوست دارید، واژه تنهایی برایتان بی معناست

وقتی یکی را دوست دارید، آرزوهایتان آرزوهای اوست


وقتی یکی را دوست دارید، به زندگی هم عشق می ورزید


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
به راستی دوست داشتن چه زیباست، این طور نیست ؟




نویسنده : gandomake تاریخ : پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 ارسال نظر(0)

لبخند خدا

 

زنده‌یاد قیصر امین‌پور

پیش از اینها فکر می‌کردم خدا 
خانه‌ای دارد کنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه‌ها  
خشتی از الماس و خشتی از طلا

پایه‌های برجش از عاج و بلور  
بر سر تختی نشسته با غرور

ماه ، برق کوچکی از تاج او
هر ستاره، پولکی از تاج او

اطلس پیراهن او، آسمان  
نقش روی دامن او، کهکشان

رعد و برق شب، طنین خنده‌اش 
سیل و توفان ، نعره توفنده‌اش

دکمه پیراهن او، آفتاب 
برق تیغ خنجر او، ماهتاب

هیچکس از جای او آگاه نیست  
هیچکس را در حضورش راه نیست

پیش از اینها خاطرم دلگیر بود
از خدا در ذهنم این تصویر بود

آن خدا بی‌رحم بود و خشمگین 
خانه‌اش در آسمان، دور از زمین

بود، اما میان ما نبود
مهربان و ساده و زیبا نبود

در دل او دوستی جایی نداشت
مهربانی هیچ معنایی نداشت

هرچه می پرسیدم، از خود، از خدا
از زمین، از آسمان، از ابرها

زود می‌گفتند: این کار خداست
پرس و جو از کار او کاری خطاست

هرچه می‌پرسی، جوابش آتش است
آب  اگر خوردی، عذابش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می‌کند
تا شدی نزدیک، دورت می‌کند

کج گشودی دست، سنگت می‌کند
کج نهادی پای، لنگت می‌کند

تا خطا کردی، عذابت می‌کند
در میان آتش، آبت می‌کند

باهمین قصه، دلم مشغول بود
خوابهایم خواب دیو و غول بود

خواب می‌دیدم که غرق آتشم
در دهان شعله‌های سرکشم

در دهان اژدهایی خشمگین
بر سرم باران گرز آتشین

محو می‌شد نعرهایم، بی صدا
در طنین خنده‌ی خشم خدا ...

نیت من، در نماز و در دعا
ترس بود و وحشت از خشم خدا

هرچه می‌کردم همه از ترس بود
مثل از بر کردن یک درس بود

سخت، مثل حل صدها مسئله
تلخ، مثل خنده‌ای بی‌حوصله

مثل تکلیف ریاضی سخت بود
مثل صرف فعل ماضی سخت بود 

تا که یک شب دست در دست پدر  
راه افتادم به قصد یک سفر

درمیان راه، در یک روستا
خانه‌ای دیدیم‌، خوب و آشنا

زود پرسیدم: پدر، اینجا کجاست ؟
گفت: اینجا خانه‌ی خوب خداست

گفت: اینجا می‌شود یک لحظه ماند
گوشه‌ای خلوت، نمازی ساده خواند

با وضویی دست و رویی تازه کرد
با دل خود، گفت و گویی تازه کرد

گفتمش، پس آن خدای خشمگین
خانه‌اش اینجاست؟ اینجا، در زمین؟

گفت: آری، خانه‌ی او بی‌ریاست
فرش‌هایش از گلیم و بوریاست

مهربان و ساده و بی‌کینه است  
مثل نوری دردل آیینه است

عادت او نیست خشم و دشمنی 
نام او نور و نشانش روشنی

خشم، نامی از نشانی‌های اوست
حالتی از مهربانی‌های اوست

قهر او از آشتی، شیرین‌تر است
مثل قهر مهربان مادر است

دوستی را دوست، معنی می‌دهد 
قهر هم با دوست، معنی می‌دهد

هیچ کس با دشمن خود، قهر نیست
قهر او هم یک نشان از دوستی است...

تازه فهمیدم خدایم، این خداست
این خدای مهربان و آشناست

دوستی، ازمن به من نزدیک‌تر
از رگ گردن به من نزدیک‌تر

آن خدای پیش از این را باد برد
نام او را هم دلم از یاد برد

آن خدا مثل خیال و خواب بود
چون حبابی، نقش روی آب بود

می‌توانم بعد از این‌، با این خدا
دوست باشم، دوست، پاک و بی‌ریا

می‌توان با این خدا پرواز کرد
سفره‌ی دل را برایش باز کرد

می‌توان درباره‌ی گل حرف زد
صاف و ساده، مثل بلبل حرف زد

چکه چکه مثل باران راز گفت  
با دو قطره‌، صد هزاران راز گفت

می‌توان با او صمیمی حرف زد 
مثل یاران قدیمی حرف زد

می‌توان تصنیفی از پرواز خواند
با الفبای سکوت آواز خواند

می‌توان مثل علف‌ها حرف زد
با زبانی بی‌الفبا حرف زد

می‌توان درباره هر چیز گفت
می‌توان شعری خیال انگیز گفت...

 




نویسنده : gandomake تاریخ : پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 ارسال نظر(0)

اس ام اس غمگین عاشقانه
 

 

چشمهایم را بشنو ، دهانم پر از سکوت است …
::

::
در ایستگاه آخر پیاده شدی ، دست تکان دادی و رفتی و من به انتظار تو در سوزنبانی بازنشسته شدم …

ساده نیست گذشتن ازکسی که گذشته ات راساخته است …
::
::
دیر باریدی باران ، خیلی دیر ! من مدتهاست در حجم نبودن کسی خشکیده ام …
::
::
وقتی کسی برای نداشته هایت بهانه میگیرد بهتر است او را هم نداشته باشی تا به نداشته هایت اضافه شود !
::
::
آرزوی من مـــاندن اوست… اما…
خدایــا اگر آرزوی او رفتن من است ؛ آرزوی او را برآورده کن !
من دیگر آرزویی ندارم…
::
::
گاهی آدم فعل خواستن را که صرف می کند ، اینطور می شود :
خواستم
خواستی
نشد …
::
::
پا به پایم که نیامدی
دست در دستم که نگذاشتی
سر به سرم هم نگذار که قولش را به بیابان داده ام …
::
::
احساسِ شهری بین راهی در من است
من در میانه ایستاده‌ام ؛ میان آمدن و رفتنت …
::
::
من را زیر خاکستر جا گذاشتی !
آهای با توام … تو یادت نرود ، من به خاطر تـو آتش گرفته ام …
::
::
تلخ ترین دارویی که در تاریخ بشریت شناخته شده “صبوری” است !
::
::
میگرِن دلیل سردرد هایم نیست …
از خوردن فکرهــای مسموم مغزم دلپیچه گرفته اســت !
::
:: خودت را تصور کن بی (او) …
شاید بفهمی چی کشیدم بی (تو) …
::
::
فلاسفه درباره عشق خیلی حرفها زدند اما منطق هیچ کدامشان به پای منطق تو نرسید !
رفتی و گفتی : همینه که هست …
::
::
چه زخم هایی بر دلم خورد تا یاد گرفتم که هیچ نوازشی بی درد نیست !
::
::
مرا پاپتی خواند آنکه در راهش کفشهایم پاره شد …
::
::
چشمهایم را بشنو ، دهانم پر از سکوت
است …
::
::
در ایستگاه آخر پیاده شدی ، دست تکان دادی و رفتی و من به انتظار تو در سوزنبانی بازنشسته شدم …
::
::
برایم از بازار یک بغض خوب بخر ، نه مثل اینها که دارم …
نه مثل اینها که هر روز می شکنند !
::
::
ای کاغذ سفید که همه دردهایم را به دوش میکشی !
یک بار دیگر بر رویت مینویسم : “بی نهایت دوستش دارم …”
::
::
چقدر بده که تو میتونی خودتو خر کنی … داغون کنی … بدبخت کنی …
اما نمیتونی خودتو بغل کنی ، آروم کنی ، از تنـهـایـی دربیاری …
::
::
کمبود خواب با یک روز مرخصی حل میشود
کمبود وقت با مدیریت زمان
سایر کمبودها نیز علاجی دارند …
با کمبود دستهایت چه کنم ؟
::
::
هنر عاشقی من این بود که “بی تو” “با تو” بودم !
::
::
دلم یک آدم برفی می خواهد تا وقتی حرف هایم را شنید آب شود ، نباشـــــــد دیـــــــــــگر !
::
::
آن روزها : تو و بوسه های داغ …
این روزها : مـن و داغ بوسـه ها …
::
::
درد را با چه اندازه می گیرند ؟
درد دارم ؛ از اینــجا تا تـــــو !
::
::
ای کاش تیم احساسم آنقدر قوی بود که هیچ کس جرات بازی با آن رانداشت …
::
::
هرچه “بادا باد” ؛ “تاس دل” می ریزم …
یا “بـر بـاد” می روم ، یـا “از یـاد”
::
::
محصولها را که برداشت میکنند ، بیچاره مترسکها که فراموش میشوند …
::
::
تو می روی و من رسوب می شوم …
ته مانده ای که دور باید ریخت …
::
::
مقداری طناب در خانه هست …
می آیی تا با هم طناب بازی کنیم یا که گره اش بزنم بر سقف … ؟
::
::
دردهایم در آغوشی مداوا شد که ندانستم وقتی ندارمش بزرگترین دردم میشود !




نویسنده : gandomake تاریخ : پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 ارسال نظر(0)

مقایسه زنان ایرانی جدیدوقدیم (طنز)



مقایسه زنان ایرانی جدید و قدیم(طنز)

  •  
  •  
 

تفاوت زن های قدیمی با زن های جدید (طنز)

صبح ساعت ۵
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند

و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند. 

صبح ساعت ۶
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته

و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است

صبح ساعت ۷
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و

هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.

صبح ساعت ۱۱
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده

و با دست در حال بررسی جوش های روی صورتش است

ظهر ساعت ۱۲
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع مدیتیشن صحبت می‌کند

ظهر ساعت ۱۳
قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌های آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.

ظهر ساعت ۱۴
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای Farsi1 می‌باشد.

ظهر ساعت ۱۵
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.

عصر ساعت ۱۶
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد.

عصر ساعت ۱۷
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.

عصر ساعت ۱۸
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد.

شب ساعت ۱۹
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.

شب ساعت ۲۰
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.

شب ساعت ۲۱
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند.

شب ساعت ۲۲
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن .

در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

شب ساعت ۲۳ و ۲۴
قدیم: … ( !!! ) استغفرالله  !!
جدید: در حال مشاهده TV هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید




نویسنده : gandomake تاریخ : پنج‌شنبه 30 شهریور 1391 ارسال نظر(1)

برای ما که میفهمیم

 

 
 
معروف است که عقب مانده ها چیزی نمی فهمند
چند سال پیش در جریان بازی های پاراالمپیک (المپیک معلولین) در شهر سیاتل آمریکا 9 نفر از شرکت کنندگان دوی 100متر پشت خط آغاز مسابقه قرار گرفتند. همه این 9 نفر افرادی بودند که ما آنها را عقب مانده ذهنی و جسمی می خوانیم.
 
311476_239823492743051_180504275341640_721503_633939858_n.jpg
 
 
آنها با شنیدن صدای تپانچه حرکت کردند. بدیهی است که آنها هرگز قادر به سریع دویدن نبودند و حتی نمی توانستند به سرعت قدم بردارند بلکه هر یک به نوبه خود با تلاش فراوان می کوشید تا مسیر مسابقه را طی کرده و برنده مدال پاراالمپیک شود ناگهان در بین راه مچ پای یکی از شرکت کنندگان پیچ خورد. این دختر یکی دو تا غلت روی زمین خورد و به گریه افتاد.
 
 هشت نفر دیگر صدای گریه او را شنیدند، آنها ایستادند، سپس همه به عقب بازگشتند و به طرف او رفتند. یکی از آنها که مبتلا به سندروم "دان" -عقب ماندگی شدید جسمی و ذهنی - بود، خم شد و دختر گریان را بوسید و گفت : این دردت رو تسکین میده.
سپس هر 9 نفر بازو در بازوی هم انداختند و خود را قدم زنان به خط پایان رساندند.
در واقع همه آنها اول شدند. تمام جمعیت ورزشگاه به پا خواستند و 10 دقیقه برای آنها کف زدند.
 
 کاش ما هم چیزی نمی فهمیدیم ...




نویسنده : gandomake تاریخ : سه‌شنبه 28 شهریور 1391 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هستی مي باشد.