💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
هستی

post post post post post post post post


تعریف کارمند
کارمند موجودی است گوش به زنگ که مدام مال دیگران را می شمارد. دایم به فکر کار دوم است. از غذا همیشه ناراضی است . جملاتش شرطی بوده و معمولا با " اگر من اینطور بودم، اگر اینجوری بود، اگر مجرد بودم و اگر ...." شروع می گردد ولی به هیچ چیز مثبت قابل لمسی ختم نمی شود. همیشه دوستانی دارد که موفق و پولدار شده اند. حسرت گذشته را می خورد که چرا زمین و ملک و طلا نخریده (بعد از هر افزایش ناگهانی یادش می افتد).  
 
ناراحتی کم پولی و زندگی سخت خود را با دیدن در باز دستشویی به سرعت فراموش می کند و خیلی خوشحال می شود. همیشه دیر می رسد (به هر چیزی که فکر کنی) . بازنده هر معامله خارج از محل کار خود است.(هارت و هورتش مال همکارانش است). خیلی احتیاط می کند برای سلامتیش اما همیشه شکم دارد کمر درد دارد و کچل می شود. دست به کار بزرگی بزند مثلا یک ماشین با کلاس بگیرد تا مدت ها هر ماه کم می آورد.
 
هنوز کلاس زبان می رود. هی می خواهد از مملکتش برود ولی هی شرایط سخت تر می شود. معلوم نیست در زندگی در چه چیزی استعداد دارد و یا علاقه مند چیست (بسته به شرایط و جو حاکم، علایق و استعدادش در حال تغییر است). با دیدن یک ساختمان شیک همیشه به این موضوع فکر می کند که اگر این ساختمان مال خودش بود دیگر هیجوقت کار نمی کرد ( و خیلی سریع تعداد واحدها در هر طبقه ضربدر تعداد طبقات ضربدر حدود مبلغ اجاره هر واحد).
 
 هر زمانی که به کارمند مراجعه کنی می خواهد تا آخر سال (همان سالی که به او مراجعه کردی) از شرکت برود و تو و همه آدم های ذلیل را به حال خودش بسپارد. تو  هم مدت ها احساس پوچی و ذلالت میکنی!!!!!!! .  تمام هم و غمش اینست که چرا از توانایی ها و استعدادش استفاده نمی شود. فکر می کند با هر چای سبز کیسه ای که می خورد چه خدمتی به سلامتی بدنش می کند.
 
 

 




نویسنده : gandomake تاریخ : یکشنبه 05 شهریور 1391 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هستی مي باشد.