💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران
هستی

post post post post post post post post


داستان پند آموز کارتون خالی

داستان کوتاه و پند آموز کارتون خالی

 

در شهری دور افتاده، خانواده فقیری زندگی می‌کرد.

پدر خانواده از اینکه دختر ۵ ساله‌شان مقداری پول برای خرید کاغذ کادوی طلایی رنگ مصرف کرده بود،

ناراحت بود چون همان قدر پول هم به سختی به دست می‏آمد.

دخترک با کاغذ کادو یک جعبه را بسته بندی کرده و آن را زیر درخت کریسمس گذاشته بود…

صبح روز بعد، دخترک جعبه را نزد پدرش برد و گفت: بابا! این هدیه من است.

پدر جعبه را از دختر خردسالش گرفت و آن را باز کرد. داخل جعبه خالی بود! پدر با عصبانیت فریاد زد: مگر نمی‌دانی وقتی به کسی هدیه می‌دهی باید داخل جعبه چیزی هم بگذاری؟ اشک از چشمان دخترک سرازیر شد و با اندوه گفت: باباجان! من پول نداشتم ولی در عوض هزار بوسه برایت داخل جعبه گذاشتم. چهره پدر از شرمندگی سرخ شد. دختر خردسالش را بغل و او را غرق بوسه کرد.

دیروز به تاریخ پیوست. فردا معماست و امروز هدیه است.







نویسنده : gandomake تاریخ : یکشنبه 02 مهر 1391 ارسال نظر(0)



تمام حقوق اين وبلاگ و مطالب آن متعلق به هستی مي باشد.